مراد على شمس

358

با علامه در الميزان ( فارسى )

توضيح مىدهد ، ( و يهوديان عصر قرآن را متوجه به آن داستان مىسازد ) . نكته دوّم اينكه آيهء « وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً » ، كه گفتيم : خطاب به بنى اسرائيل است ، در سلك آيات قبل از داستان واقع است ، كه آنها نيز خطاب به بنى اسرائيل بودند ، درنتيجه آيهء مورد بحث و چهار آيهء بعد از آن ، جمله‌هاى معترضه‌اى هستند ، كه هم خطاب بعدى را بيان مىكنند ، و هم بر بىادبى بنى اسرائيل دلالت مىكند ، كه پيغمبر خود را اذيت كردند ، و به او نسبت دادند : كه ما را مسخره مىكنى ، و با آن توضيح‌خواهىهاى بىجاى خود كه پرسيدند : گاوى كه مىگويى چطور گاوى باشد ؟ و طورى سخن گفتند ، كه از سراپاى سخنشان توهين و استخفاف به مقام والاى ربوبيت استشمام مىشود ، چند نوبت به موسى گفتند : به پروردگارت بگو ، « ادع لَنا رَبَّكَ . . . » * كانّه پروردگار موسى را پروردگار خود نمىدانستند . علاوه بر همه آن بىادبىها ، و مهم‌تر از همه آنها ، اينكه گفتند : جنس گاو بر ايمان مشتبه شده ، و نگفتند : آن گاو مخصوص كه بايد به وسيله زدن دم آن بكشته بنى اسرائيل او را زنده كنى ، براى ما مشتبه شده است . خلاصه تأثير نامبرده را از گاو دانسته‌اند ، نه از خدا ، با اينكه تأثير همه از خداى سبحان است ، نه از گاو معين . از اين هم كه بگذريم ، در ابتداى گفتگو ، موسى عليه السّلام را نسبت جهالت و بيهوده‌كارى و مسخرگى دادند ، و گفتند : « أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً ، آيا ما را مسخره گرفته‌اى ؟ » و آنگاه بعد از اين همه بيان كه بر ايشان كرد ، تازه گفتند : « الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ ، حالا حق را گفتى » ، كانّه تاكنون هرچه گفتى باطل بوده ، و معلوم است كه بطلان پيام